اندیشه اسلام آبادغرب
مسئولیت ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. «دکتر شریعتی»
اندیشه اسلام آباد غرب: ورود هاشمی رفسنجانی به میدان رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری یازدهم،تحلیلگران سیاسی ایران را دچار اظهارنظرهای ضدونقیضی حول محور "علت کاندیداتوری وی" کرده است. به همین مناسبت، سایت دبستان آنلاین گزارشی خواندنی عرضه نموده که مطالعه آن را به علاقمندان توصیه می کنیم.

http://media.jamnews.ir/medium1/1392/02/25/IMG01194949.jpg برخی از رسانه ها به نقل از هاشمی رفسنجانی اعلام کرده اند که وی در روز آخر نام نویسی نامزدهای این انتخابات پس از "استخاره" در اخرین ساعات به قصد کاندیداتوری راهی خیابان فاطمی شده است.البته به گواه تاریخی که خود ِ آیت الله در خاطرات خود راوی آن بوده است، نقش "استخاره" در زندگی هاشمی رفسنجانی تا آن اندازه بوده است که در زمان جنگ برای انجام برخی از عملیات نیز وی به "استخاره" متوسل می شده است.

اما در مورد اخیر همان "عقلی" که هاشمی رفسنجانی را به سوی انجام استخاره هدایت کرده است، بدون تردید دلایل و علل فروانی را در راستای عدم ورود او به این میدان می توانسته پیش روی او قرار دهد. و هاشمی رفسنجانی چرا باید در این صورت چشم بر آن همه دلایل عقلی بپوشد و زمام سرنوشت سیاسی خود را به دست استخاره بسپارد؟ آیا به واقع هاشمی رفسنجانی تنها در این سن و سال به نیت "پاکبازی" پا به میدان این بازی نهاده است؟ آیا به واقع در بساط او هیچ چیزی جز "هوس قمار آخر" نمانده است؟ 

هاشمی رفسنجانی در 34 سال گذشته نشان داده که در دریای سیاست "شناگر ماهری" است.او حتی در این دریا زمانی که همچون انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم به تمامی غرق شد نیز ناگهان از اعماق سربرون کرد و از مجمع تشخیص و مجلس خبرگان برای خود در آن میانه "جزیره ی ثبات" ساخت. اما اینبار او به چه قصدی راهی این دریای خروشان تر از همیشه شده است؟ نقش هاشمی رفسنجانی این روزها در این دریا چیست ؟ قلاب؟ طعمه؟ و یا ماهی ؟

1.قلاب

با روی کار آمدن دولت سیدمحمد خاتمی در خرداد 1376 آگاهان از وضعیت سیاسی ایران را باور نبود که دوران هاشمی رفسنجانی به تمامی به پایان رسیده باشد.اما اگر هاشمی تمام نشده بود،لاجرم می بایست نقش و جایگاهی برای او در نظام سیاسی ایران متناسب با وزن او در نظر گرفته می شد.  تحلیلگران سیاسی در آن دوران از ترسیم این نقش و جایگاه عاجز بودند.آنها نمی دانستند که هاشمی رفسنجانی را در عرصه ی شطرنج سیاست ایران در نیمه دوم دهه 70 باید در کجا قرار دهند؟ هاشمی  دو سال پس از استقرار دولت اصلاحات به این پرسش با نام نویسی در انتخابات مجلس ششم شورای اسلامی به نوعی پاسخ داد. 

ریاست قوه مقننه جایگاهی بود که تحلیلگران سیاسی در آن دوران می توانستند برای هاشمی رفسنجانی در معادلات خود درنظر بگیرند.با حضور او در آن جایگاه به نوعی موازنه قدرت میان چپ و راست نیز در عرصه حکومت رعایت می شد.چراکه راست سنتی با شکست در انتخابات هفتم ریاست جمهوری تنها به حفظ سنگر مجلس امید داشت.مجلسی که اصلاح طلبان نیز در "بهار اصلاحات" به سختی در پی تصاحب اکثریت آن بودند. 

اما در سالهای پایانی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود که به نوعی نطفه ی در غلتیدن او به سمت چپ ها با تشکیل "حزب کارگزاران" بسته شده بود. کارگزاران در 27 دی 1374 و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم در شرایطی اعلام موجودیت کرد که وابستگی این حزب به هاشمی رفسنجانی و عدم پذیرش آن از سوی جامعه روحانیت مبارز بعنوان پایگاه راست سنتی،از این حزب تشکلی در قالب راست مدرن ترسیم می کرد. 

بازی سیاست از میانه دهه 70 به بعد اما به گونه ای رقم خورد که کارگزاران به نوعی در نقش "پل عبور هاشمی رفسنجانی از راست به چپ" انجام وظیفه کرد. هاشمی رفسنجانی اما برای عبور از این پل به زمان نیاز داشت.و این زمان سال 1378 همزمان با انتخابات مجلس ششم نبود. 

هاشمی رفسنجانی در آن انتخابات در صدر لیست جامعه روحانیت مبارز قرار داشت.لیستی که نام محمود احمدی نژاد نیز در آن به چشم می خورد.به این معنی هاشمی رفسنجانی برای خروج از اردوگاه راست سنتی نیز هنوز به زمان نیاز داشت. 

شکست سنگین راست سنتی به زعامت هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم،چپ ها را آنچنان سرمست کرده بود که آنها حتی ریاست شیخ مهدی کروبی را بر مجلس شورای اسلامی نمی پذیرفتند! در این فضا هاشمی رفسنجانی چاره ای جز استعفا از حضور در آن مجلس پیش رو نداشت.  نظریه پردازان و نیروهای فعال سیاسی اصلاح طلب در آن دوران در هر حمله ای به اردوگاه راست ضربه ای نیز به هاشمی رفسنجانی وارد می کردند،تا آنجا که وی از جانب همین جماعت "عالیجناب سرخ پوش" لقب گرفت و در دورانی که از سوی اصلاح طلبان رادیکال زمزمه "عبور از خاتمی" به گوش می رسید، پر واضح بود که موضع این جماعت نسبت به هاشمی رفسنجانی چه می توانست باشد.

  هاشمی رفسنجانی در همین دوران(دوران 8ساله اصلاحات) به نماد اشرافی گری در نظام سیاسی کشور بدل شد.مطبوعات و رجال اصلاح طلب آنچنان تصویری از هاشمی رفسنجانی ترسیم کرده بودند که در تیرماه 1384 اکثریت مردم کشور با "آری" به محمود احمدی نژاد نشان دادند که تا چه اندازه آن تصویر از هاشمی رفسنجانی در کوهسار باورشان نقش بسته است.  اما در آن دوران نیز هاشمی رفسنجانی هنوز برای "اصلاح طلب" خوانده شدن نیازمند زمان بود.چراکه اصلاح طلبان در مرحله نخست انتخابات ریاست جمهوری نهم رای خود را به سبد مصطفی معین و مهدی کروبی ریختند و در دور دوم آن انتخابات نیز این میوه ی محمود احمدی نژاد بود که بر شاخسار سیاستهای اصلاح طلبان رسیده گی خود را به رخ کشید تا هاشمی رفسنجانی برای ادامه حیات سیاسی خود به ریاست مجلس خبرگان برسد. 

دوره نخست ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، انقلابی اساسی در اردوگاه راست بود.جناح راست خود را تحت عنوان "اصولگرا" معرفی می کرد و نماد حیات دوباره خود را محمود احمدی نژاد می دانست.هم او که به نوعی با پیروزی بر هاشمی رفسنجانی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم، او را نه تنها از میدان ریاست جمهوری بلکه از اردوگاه راست ها بیرون کرده بود. 

راست سنتی به رقیب هاشمی رفسنجانی دل بسته بود و این دلبستگی برای هاشمی رفسنجانی به هیچ وجه قابل هضم نبود. هاشمی رفسنجانی روز به روز بر اثر حملات اصولگرایان حامی احمدی نژاد از راست به چپ تمایل پیدا می کرد.  تا آنجا که در خرداد 1388 و در آستانه برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی که از شکست دوباره در برابر محمود احمدی نژاد در هراس بود،به تمامی علم حمایت از اصلاح طلبان را برافراشت تا از قضا محمود احمدی نژاد باردیگر از "پله ی مخالفت با هاشمی رفسنجانی" به ریاست جمهوری برسد.  حوادث پیرامون و پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم اما به گونه ای رقم خورد که از یک سو اصلاح طلبان به حبس و حصر دچار شدند و اصلاحات نیز راهی اغما شد و از دیگر سو محمود احمدی نژاد که آنقدر قدرت گرفته بود که خود را بی نیاز از حمایت راست سنتی می دانست،به چهره ای مطرود در این اردوگاه بدل شده بود. 

و اینگونه بود که میدان برای عرض اندام هاشمی رفسنجانی باردیگر مهیا شده بود.اینک او می توانست راست گرایان را به سبب حمایتهای همه جانبه شان از محمود احمدی نژاد مورد سرزنش قرار دهد و به نوعی حمایت دوباره ی این طیف را به سوی خود جلب نماید.اما حقیقت آن بود که هنوز چهره ای که از او در دوران اصلاحات در اذهان نقش بسته بود و پس از آن نیز محمود احمدی نژاد به آن رنگ تازگی پاشیده بود،از اذهان و باور اکثریت رخت فراموشی برنبسته بود. 

راست گرایان اگرچه احمدی نژاد را از دست داده بودند اما نیازی نیز به هاشمی رفسنجانی احساس نمی کردند.به دیگر بیان اگر روزی احمدی نژاد توانسته بود از نردبام ضعفهای هاشمی رفسنجانی بالا رود اما هاشمی رفسنجانی قادر به انجام این بازی تکراری نبود. راست گرایان آنقدر نیرو برای جایگزینی هاشمی در بساط داشتند که حتی از به میدان فرستادن کسی چون علی لاریجانی نیز چشم پوشیدند. 

در این اوضاع و احوال هاشمی رفسنجانی برای عرض اندام دوباره در میدان سیاست،چاره ای جز این نداشت که با "دهان سوخته ی" حمایت از اصلاح طلبان "آشی" بخورد!  اصلاح طلبان که نشان داده بودند به هیچ وجه حتی از کورسوهای رسیدن به قدرت نیز چشم نمی پوشند،دریافته بودند که همانگونه که حصر موسوی و کروبی هزینه ای برای نظام بشمار نیامد، بازی با برگ رد صلاحیت خاتمی نیز همچنین خواهد بود! 

از این رو آنها برای صید ماهی قدرت تنها یک گزینه بعنوان "قلاب" پیش رو داشتند ؛ "هاشمی رفسنجانی".

  2 - طعمه    

چند ماه مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم،عده ای از اصولگرایان نشانه هایی می دادند به صورت غیرمستقیم از تمایل به حضور در عرصه رقابت با محمود احمدی نژاد در میدان آن انتخابات. اما این نشانه ها با اعلام حضور سیدمحمدخاتمی در انتخابات مذکور به تمامی از صحنه رخت بربست.  اصولگرایان به خوبی دریافته بودند که با ورود خاتمی به عرصه انتخابات برای تقدیم نکردن نتیجه رقابت به رقیب چاره ای جز حمایت از محمود احمدی نژاد ندارند.و در روز رای چنین نیز کردند و حاصل آن شد که همه می دانند.

4سال از آن ایام می گذرد.تا یک روز پیش از پایان زمان نام نویسی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم،میدان این رقابت به تمامی در اختیار اصولگرایان قرار داشت.اندک چهره های اصلاح طلب به میدان آمده نیز به خوبی از "آخر بازی" باخبر بودند. 

در این میان همگان در انتظار ثبت نام کاندید مورد حمایت دولت بودند تا کوره ی رقابتهای این دوره با رقابت میان اصولگرایان و "سایه احمدی نژاد" گرما بگیرد.اصلاح طلبان با چهره های چون کواکبیان و عارف و روحانی از شانسی برای پیروزی در این رقابت برخوردار نبودند. 

جریان اصولگرا با نامزدهای متعدد میدان داری می کرد و خبری از ائتلاف و انصراف نیز در میان نبود.در این هنگامه بود که سیدمحمد خاتمی پیش از اعلام حضور از جانب هاشمی رفسنجانی،او را گزینه مورد حمایت اصلاح طلبان معرفی کرد.  پس از این معرفی بود که عدم حضور خاتمی محرز شد و آگاهان به مسائل در آخرین ساعات ثبت نام از کاندیداها از مشاهده حضور هاشمی رفسنجانی در وزارت کشور شگفت زده نشدند. 

هاشمی رفسنجانی بدون تردید از حضور اسفندیار رحیم مشایی در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری بعنوان کاندید نهایی مورد حمایت دولت آگاهی کامل داشت.جریان اصلاح طلب نیز از آن اندازه شعور سیاسی برخوردار بود که به این امر یقین داشته باشد.  در میان این یقین ها اما نکته مورد تردید، تایید یا عدم تایید صلاحیت مشایی از سوی شورای نگهبان بود. 

جرذیان اصلاح طلب به این نتیجه رسیده بود که در صورت تایید صلاحیت مشایی احتمال پیروزی او در برابر دیگر نیروهای اصولگرا بسیار زیاد است.از این رو اگر هاشمی رفسنجانی راهی میدان رقابت انتخابات ریاست جمهوری یازدهم می شد،از یک سو تمامی نامزدهای اصلاح طلب به نفع او اعلام انصراف می کردند و از دیگر سو دو گانه ای به این شکل رقم می خورد 1: یا تمامی طیف های اصولگرا به روی نامزدی واحد برای مقابله با هاشمی رفسنجانی به اجماع نظر می رسیدند  2: یا این اجماع حاصل نمی شد  در صورت تحقق حالت نخست،در نهایت انتخاباتی سه ضلعی با حضور کاندید واحد اصولگرایان،کاندید دولت و کاندید اصلاح طلبان برگزار می شد.  در این حالت اصلاح طلبان کامروا بودند چرا که توانسته بودند آرا مخالفان خود را بشکنند و در دو سبد قرار دهند. و در صورت تحقق حالت دوم نیز بازهم این اصلاح طلبان بودند که کامروا بودند.چراکه آن شکنندگی و تعدد سبدها در اردگاه مخالفانشان از "دو" نیز فراتر می رفت.

و اینگونه بود که هاشمی رفسنجانی بعنوان "طعمه" اصلاح طلبان برای ایجاد درگیری و انشقاق در صف مخالفان اصلاحات با یکدیگر، روانه میدان شد.      

3 - ماهی 

بازیگر خوب در بازی سیاست کسی است که حتی نقش "بازیچه" را نیز به خوبی بازی کند. بر اساس این نظر هاشمی رفسنجانی اگرچه در ظاهر و در این ایام بعنوان "بازیچه"ی اصلاح طلبان جهت بازگشت دوباره به قدرت قلمداد می شود،اما سالها شناگری در دریای سیاست بی گمان این درس را به او آموخته است که حتی نقش بازیچه را به خوبی بازی کند. 

هاشمی رفسنجانی طی 16 سال توانست از جایگاه "عالیجناب سرخ پوش" در باور اصلاح طلبان،خود را به جایگاه "منجی اصلاح طلبان" برساند.با نظر به این مسئله است که درخو اهیم یافت برای کسی چون او چرخش یکباره از "بازیچه" به "کارگردان" سهل و آسان خواهد بود. 

همان کاری که محمود احمدی نژاد با استفاده از کارت اصولگرایان در تیرماه 84 انجام داد و از پله ی اصولگرایی بالا رفت و پس از آن پله را برداشت! در آن زمان نیز بسیاری احمدی نژاد را بازیچه ی اصولگرایان می دانستند و حتی ناطق نوری بعنوان ریش سفید اصوگرایان،برای احمدی نژاد پیغام فرستاد که میدان رقابت را به نفع هاشمی رفسنجانی ترک بگوید.پیغامی که البته با پاسخی اینچنین از جانب احمدی نژاد مواجه شد ؛ "شما چه کاره اید که برای من تعیین تکلیف می کنید؟!"  اما در دور دوم همان انتخابات بود که اصولگرایان یکپارچه پشت سر احمدی نژاد به حمایت از او بسیج شدند و احمدی نژاد ی که آن روز بنا به ضرورت "اصولگرا" نامیده شد،چندی نگذشت تا تفاوتهای پیش و پس از به قدرت رسیدن را به همگان نشان داد.تفاوتهایی تا آن اندازه که احمدی نژاد را حتی از اصلاح طلبان نیز به رقیبی جدی تر برای اصولگرایان بدل کرد! 

فراموش نکنیم که هاشمی رفسنجانی نیز این روزها بنا به ضرورت اصلاح طلب نامیده می شود.او در این دریا اما شناگر با مهارتی ست.مثل یک ماهی. 

این ماهی اما اینبار طعمه را بدون گرفتار شدن به قلاب خواهد ربود و یا ... ؟


برچسب‌ها: یت الله هاشمی, انتخابات ریاست جمهوری, کارگزاران سازندگی, اصلاح طلبان, انتخابات 84
[ دوشنبه 30 اردیبهشت1392 ] [ اندیشه اسلام آباد ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

اندیشه اسلام آبادغرب؛ پایگاه خبری- تحلیلی شهرستان اسلام آبادغرب؛
"دانستن را حق همه" می داند.
پایبندی به اخلاق ، قانونمندی، صداقت و قلم متعهد، مرام اندیشه اسلام آباد است.